
هر وقت توي کوچه پس کوچه هاي اين ذهن بي صاحابم پرسه مي زنم
سر هر تقاطع که مي رسم، خاطره هام با خاطره هات تصادف مي کنن.
کاش مي تونستم روي همه تقاطع ها يه پل هوايي بسازم ...
يا از همه خاطرات مشترکمون يه فاکتور مي گرفتم ، همه رو ضربدر صفر مي کردم ...
آخه چند وقته که مخم اِرور ميده که "يور خاطره مموري ايز فول".
اما حيف..... حيف که نه رمقي مونده، نه تواني ...
پ.ن: این پرسه زدن ها تنها چیزیه که واسم مونده از یه تجربه شیرین و ترش (نه تلخ)، با طعمی که برای اولین بار تو اين 23 سال زندگي تجربه کردم و شايد براي آخرين بار...
کاخ آرزوهایم اگر چه رفیع است
ولی کلنگی است
وقتی از سقفش باران حقیقت چکه می کند
و با هر باد و بورانی از واقعیت
می لرزد،
مثل خانه های رودبار ومنجیل
هراس برمی داردم
که نکند
نتوانم آرزوهایم را هم با خود به گور ببرم!
نوشته رویا صدر -برگرفته از هفته نامه های خاک خورده گل آقا
1-تير اندازي با تفنگ بادي به سمت پدر بزرگم و زخمي کردن دست وي در 5 سالگي.
2-کسب 20 نمره بيست متوالي در درس ديکته در کلاس دوم و گرفتن يک پاک کن پليکان بزرگ به عنوان جايزه.
3-فرو کردن مداد به سر همکلاسي که تازه کچل کرده بود در سوم دبستان.
4-عضو گروه سرود مدرسه در دوران راهنمايي و کسب مقام دوم استاني و يکبار اجراي سرود براي ناشنوايان بهزيستي!
5-سوزاندن فيلم دوربين عکاسي، هنگام تعويض فيلم به تعداد n بار در نوجواني.
6-يک سال و نيم مسئول کتابخانه مدرسه از کلاس دوم تا سوم راهنمايي.
8-خط خوردن از تيم فوتبال مدرسه در آخرين تمرين قبل از مسابقات ناحيه.
9-کسب رتبه آخر در مسابقات داخلی شنا در استخر هلال در 15 سالگی.
10-پنچر کردن 2چرخ ژيان دبير فيزيک سال دوم دبيرستان (البته طي يک کار گروهي).
11-زير گرفته شدن توسط موتورسيکلت به تعداد دو بار، يک بار 7 سالگي و يکبار 21 سالگي.
12-اخراج از کلاس شيمي سال دوم دبيرستان به علت خواندن روزنامه سر کلاس.
13-رانندگي با سرعت 175 کيلومتر در ساعت( با کولر روشن) در اتوبان قزوين - زنجان و جريمه شده بمبلغ 20 هزار تومان در 21 سالگي
14-دارای مدرک خوش در خوشنویسی با قلم درشت از انجمن خوشنویسان.
15-چاپ 5 نوشته در هفته نامه گل آقا و 3 نوشته در چلچراغ.
16-صحبت کردن به ميزان 10 دقيقه با مهدي امير ژوله.
17-سوزاندن يک کارت اينترنت 50 ساعته شبانه، در 2هفته با برنامه مفيد و کاربردي ياهو مسنجر در تابستان 82
18-مسلط به زبان فارسي و آشنايي به گويش هاي دزفولي، شوشتري و لري در حد درک مطلب!
19-تسلط به زبان انگلیسی در حد کتاب let's GO !
20-يه بار مي خواستم از رضا کيانيان امضا بگيرم بهم نداد.
21-يه بار هم خواستم با پورعرب تو فرودگاه عکس بندازم، گفت چند روزه اصلاح نکردم عکس نمي گيرم.
22-رويت هاشمي رفسنجاني از فاصله چند متري!
23-استفاده از سيستم عامل لينوکس به جاي ويندوز به مدت يک هفته.
24-رد شدن از کنار عمو پورنگ و تحويل نگرفتن وي، زمستان گذشته در دربند!
25-رساندن مصدوم به بيمارستان در 20 سالگي
26-حضور در مراسم عروسي پسر عموم تا ساعت 2بامداد در شبي که فرداش کنکور داشتم و قبول هم شدم!
27-کسب نمره 10 از درس معارف 1 در ترم اول دانشگاه.
28-ارائه کردن يک پروژه طي 3ترم متوالي به يک استاد و کسب نمره 4.5 از 5 در هر سه ترم.(استاد درس علم مواد،شناخت فلزات صنعتي و روش هاي توليد در سه ترم متوالي يکي بود.)
29-تکثير و پخش cd حاوي گزارش کار هاي آماده آزمايشگاه مقامت مصالح،ارتعاشات و ترموديناميک بين دانشجويان نيازمند!
30-شرکت در توطئه براندازي رئيس دانشکده فني دانشگاهمون در سال اول دانشگاه و برکناري نامبرده در سال بعد.
31-تايپ مافوق تصورsms با گوشي هاي نوکيا مدل 3310,6610i,7610,N70 در حين رانندگي.
32-سبقت گرفتن از سمند طرح کنترل نامحسوس ترافيک و جريمه شدن به مبلغ 20 هزار چوق دو هفته پيش.
33- دست تکون دادن براي رضا صادقي در کنسرتي که هفته پيش در اهواز داشت!
و....
پ.ن: خیلی سعی کردم افتخاراتم شبیه بقیه دوستان نشه، خیلی از افتخاراتم رو هم به همین دلیل ننوشتم...

شيراز، يکي از هفت شهر بزرگ ايران،اونقدر ها که فکرش رو مي کردم بزرگ نبود، بلکه يکم بيشتر بزرگ بود!
شهري زيبا،تميز و با مردمي که مثل بقيه جنوبي ها خونگرم و مهمان نواز بودن...
به نظر من در مقايسه در بقيه شهر هاي بزرگ ايران، شيراز محل ايده آليه براي زندگي، نه دود و دم شلوغي تهران رو داره، نه مردم خسيس و غريبه تحويل نگيراصفهان!(شرمنده، واژه اي مناسب تر پيدا نکردم) ، نه گرماي اهواز، نه سرماي تبريز و ...
باغ گل و بلبل و آثار تاريخي و اماکن سياحتي هم تا دلتون بخواد داره، از حافظيه و سعديه، ارگ کريم خان و نارنجستان قوام گرفته تا باغ ارم که با توجه به شواهد* به نظر مي رسه پاتوق دانشجوهاي دانشگاه شيراز باشه!
تنها چيزي که در شيراز تو ذوق مي زد رانندگي خيلي بد کاکو ها و چراغ قرمز هاي سر چهارراهها بود که وقتي سبز مي شد ماشين ها بصورت ضربدري و خر تو خر در چهارراه حرکت مي کردن، چيزي که کمتر در شهر هاي بزرگ ديده بودم...
*باغ ارم روبروي دانشگاه شيرازه، و بازديد از اون براي دانشجويان اين دانشگاه رايگان.
یکی دو سالی میشد ندیده بودمش ،
خیلی گرفته و ناخوش احوال بود...
فکر می کرد بدشانس ترین آدم روی زمینه؛
اما وقتی بلاهایی رو که تو این 5-6 ماهه سرم اومده رو براش تعریف کردم کمی آروم شد؛
چون می دید که انگار بدشانس تر از خودش هم کسی پیدا میشه...
پ.ن: آهای آقا یا خانم زندگی، من کی میتونم روی خوش تو رو ببینم؟! هان کی؟
>گاهي اوقات خدا يکي رو سر راه آدم قرار ميده که مسير زندگي آدم رو عوض ميکنه يا به قول معروف هدفمند تر مي کنه، گاهي اوقات هم همچين کسي سالهاست سر راه آدم قرار داره، اما آدم انقده گيج و خنگ تشريف داره(درست مثل اينجانب!) که طرف رو بعد از شش،هفت سال مي بينه!
فعلا" تا همين جا داشته باشيد تا بعد...
>>هر کي ميگه آدم اولين پولهايي رو که با دست رنج خودش بدست آورده دلش نمي ياد راحت خرج کنه بياد تا يه دوره کلاس حيف و ميل کردن دسترنج براش بزارم...
>>>شرمنده تمام دوستان هستم که تو اين چند وقت نتونستم بهشون سر بزنم. از همين جا ضمن عرض ارادت، روي گل همشون رو مي بوسم.البته به خاطر حفظ شئونات اسلامي در مورد خواهران محترم با عرض پوزش، فقط به عرض ارادت اکتفا مي کنم!
پ.ن:
1)پايگاه اطلاع رساني مهندسي مکانيک ايران[پاما] تقريبا" دو سه ماه هست که راه اندازي شده، مزاياي خوبي هم داره که يکيش اختصاص يه صفحه به هر عضو براي معرفي خودش،درج رزومه، درج مقاله ها و... است. من که عضو شدم، به دوستاي هم رشته اي هم پيشنهاد مي کنم که عضو بشن. [پاما]
2)عاقبت ندادن پول طراحي سايت! [لینک]

کافيه يه نگاه به متن sms هايي که اين يکي دو هفته گرفتيد بندازيد تا بفهميد او به چه ميزان محبوبيتي در بين مردم رسيده! خوبه اينم بدونيد که چند تا جوان خرمشهري در يکي از خيابون هاي اين شهر در يک مراسم دسته جمعي دعايي ترتيب دادند که در آن از خدا مي خواستند او هر چه زود تر از فوتبال خداحافظي کند.(به نقل از همشهري- ۲۷/3/۸۵ )
اين بدترين و خفت بار ترين پايان براي کسي است که در 12 سال گذشته در تيم ملي هميشه فيکس بوده و در 148 بازي ملي 109 گل زده...
اگه خيلي بخواهيم خوش بينانه ببينيم تا پيش از جام جهاني تنها يک کلوني کوچک از تماشاگران پشت سر علي دايي بودند، توجيه آن ها هم اين بود که فقط او مي تونه تيم را جمع بکنه.يک توجيه دستمالي شده! غافل از اينکه همين عامل وحدت ، در جام ملتهاي آسيا حسين کعبي رو به خاطر حرف هايش عليه کاپيتان به روي نيمکت تبعيد کرد و ايمان مبعلي رو بابت تکلي که در بازي سوپر کاپ پارسال ايران روي پاي رهبر تيم ملي زد، براي هميشه از تيم بيرون گذاشت....
به هر حال بعد از تماشاي بازيهاي ايران در جام جهاني همين کلوني ضعيف هم قيد دايي رو زدند. تا شايد تنها هواداران باقي مانده او برادرانش باشند که هميشه سر مسابقات تيم ملي و صبا باطري با منتقدان دايي دست به يقه مي شدند.
او کسي بود که با خودخواهي تمام ، اين همه سال آرزو هاي تلمبار شده يه عده جوون جوياي نام رو که سالها به خاطر نام علي دايي پشت خط مونده بودند رو با قدم زدن در زمين نقش بر آب کرد...
به نظر مي رسه که آه اين جوانان گريبان گير اين اسطوره خودخواه فوتبال ايران شده...
پ.ن:
>>پاي حسين کعبي چند لحظه قبل از حک يادگاري روي صورت فيگو!


يادمه اون قديم مديما که تو خيابون دو گل کوچيک بازي ميکرديم، يه پسر ريزه ميزه اي بود به اسم ميلاد، اين ميلاد کوچولو که همسايه ديوار به ديوار ما هم بود، عاشق فوتبال بود اما از فوتبال چیزی حاليش نميشد به جز لايي خوردن... اين آقا ميلاد هميشه موقع يارکشي بي تيم مي موند و معمولا" با پادرمياني واصرار مامانش مي ذاشتيمش نخودي و مي گفتيمش بيا تو زمين و با هر تيمي که ميخواي بازي کن!
ديروز هم که داشتم بازي تاسف بر انگيز علي دايي رو مي ديدم نا خودآگاه ياد اين ميلاد خودمون افتادم...
اين اسطوره فوتبال ما ديروز انقدر تو فکر آمار و ارقام بازيهاي ملي و گلهايي که به لائوس و نپال و مالديو زده بود، بود، که در کل90 دقيقه، 30 هم ثانيه توپ زير پاش نيومد.اگه بخواد با همين تلاش و پشتکار توي دو بازي بعدي ظاهر بشه فکر کنم از طرف فدراسيون آمار و ارقام عنوان خنثي ترين بازيکن جام رو به خودش اختصاص بده! ياشاسين علي دايي!
نکته ديگه اينکه واقعا" عجب دروازبان و خط دفاعي با مرام و با معرفتي داريم، دقيقا" زماني که احساس کردن مکزيک به مشکل برخورده ،دست در دست هم دادن و به عنوان يار دوازدهم مکزيک وارد عمل شدن و گند زدن به بازي...
پ.ن:
آخرین لحظاتی که این مطلب زیر چاپ می رفت(ساعت15:48 دقیقه!) از آلمان که خبر رسید که:"علی دایی به دلیل آسیب دیدگی مهره های کمر(!) در بازی مقابل پرتغال حاضر نخواهد بود." چیزی که مشخصه اینه که توی بازی دیروز کمرش آسیب ندیده، اصلا" درگیر نشد با کسی که آسیب ببینه، از دیروز تا حالا هم که فکر نمی کنم تیم تمرین کرده باشه، حالا کمر این بابا از دیشب تا حالا کجا آسیب دیده خدا می دونه!

فوتبال رو از جام جهاني 90شروع کردم! اون موقع تقريبا" 7 سالم بود،توي يه محله به شدت فوتبالي زندگي مي کرديم، يادمه که بازيها رو با اهل محل دسته جمعي نگاه مي کرديم، از ايتالياي ميزبان بازيها، اسکيلاچي به يادم مونده با اون قيچي برگردون هاش، از هلند روت گوليت با اون موهاي جذابش،و از آرژانتين کانيگيا. هنوز اون پنالتي لعنتي، که آندرياس برمه به آرژانتين زد از يادم نرفته...
سال 94، يازده سالم شده بود! يادمه که امريکا با پارتي بازي ميزبان بازي ها شده بود، يه چيز ديگه هم که يادم مياد اينه که بازيها نصف شب بودن و اهل منزل خواب! روبرتو باجيو با اون موهاي عجيبش يادتونه که توي بازي فينال چطوري اون پنالتي آخر رو خراب کرد و برزيل رو که اون موقع مهاجم هاش- روماريو و ببتو و ...- بعد از زدن گل بچه داري مي کردن، رو قهرمان ....
جام 98 با جام هاي قبلي کلي فرق داشت، صعود ايران به جام جهاني باعث بوجود آمدن بزرگ ترين جشن هاي خياباني بعد از انقلاب شده بود. از ضد فوتبالي( دفاع مطلق و دل بستن به ضد حمله) که ايران تو اون جام بازي ميکرد که بگذريم از عقده گشايي کليزمن توي دروازه عابدزاده نمي شه گذشت... (چه ربطي داشتن اين دو تابه هم نمي دونم!)
جام 2002، گند ترين جام جهاني بود کي ديدم... از اون جام فقط حسرت حضور نداشتم يادم مونده و خر کيف شدن از گلباران شدن دروازه عربستان....
واما جام جهاني 2006، اين جام جهاني برای من خيلي فرق داره، نه دغدغه کنکور دارم، نه امتحاناي پايان ترم دانشگاه ، نه زن وزندگي!
مي تونم يه ماه با خيال راحت اين لنگم رو بندازم رو اون يکي و يه گوشه روبروي تلويزيون دراز بکشم و تخمه بشکنم و احيانا" فوتبال نگاه کنم...

- مبعلی.... تقصیر خودش بود که دعوت نشد،(بعد از اون جریان علی دایی)رفت تو حاشیه، هر چی بهش گفتن حرف نزن، مصاحبه نکن، گوش نکرد...
- یعنی شجاعی بازیش خیلی بهتره مبعلیه که آوردنش؟...
- اصلا" به شهرستانی ها بها نمی دن، هر کی می خواد رشد کنه باید بیاد تهران...
- تهرانی ها رو به یه چشم دیگه نگاه می کنن، مثلا" همین نصرتی تو هر بازی یا یه پنالتی میده یا پاس گل به حریف، اما کسی جرات نداره بهش بگه تو...
- ما هفت نفربودیم(بازیکنان فولاد در تیم ملی)، الان شدیم 2 نفر...
- پرسپولیس.... یه قیمتی بهشون گفتم که فکر نکنم بیان طرفم....
- بعد از جام جهانی 50درصد می رم خارج....
- این روزنامه ها خیلی ....
- من 3 ماهه مصاحبه نکردم اما هر روز از قول من یه چیزی تو روزنامه می نویسن....
- علی دایی..... چی بگم .... همه کاره است .....
- .........
*برای مختصر و مفید تر شدن مطلب فقط صحبت های حسین رو نوشتم.
پ.ن: اگر چه عقيده دارم که وبلاگ بايد يک نويسنده داشته باشه و وبلاگ هاي دو نفري مثل عکس 4×3 دو نفريه، اما چون از دو مطلب قبلي که فونيکس اينجا نوشته بود خوشم اومد، يه کليد هم برا اون درست کردم که هر وقت بخواد بياد و آپ کنه.
البته نا گفته نماند که اين فونيکس ما انقده تنبله که تا زور بالا سرش نباشه کاري نمي کنه!!!

